مؤلف مجهول
181
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
هراسانت ساختى ، « 1 » و نيز قوهء ناطقه در آلت نطق نماندى « 2 » . از آن بود كه اخفا كرديم . ديگر خانقاه از تست ، بنشين بر سجادهء طريقت و و اصل ساز روندگان « 3 » را به منزل حقيقت . اين بگفتند و غايب شدند « 4 » . چون « 5 » شيخ به خانهء خود رفت ، زنش ديد . گفت : اى يحيى ! « 6 » ترا چه شد كه تغييرى در بشرهء تو مىبينم ؟ گويا كه اشارت و بشارت رسيد به شيخوخيت ، كه مبارك روى مىبينمت ؟ شيخ گفت : آرى ! زنش گفت : الحمد لله ثم الحمد لله ! كه « 7 » هرچه از حق سبحانه و تعالى خواستم يافتم . « 8 » ازين سخن زن شيخ را بشاشتى حاصل شد . اول بار نظر در باطن زن خود كرد و گفت : اى زن ! مرا به اين « 9 » مرتبه تو رسانيدى . اول نعمت ولايت تراست ، و الا من مرد دور از كارى بودم ، چون براى تو عمل كردم ، اين درجاتم حاصل شد . در همان لحظه زنش به كمال رسيد . آنگاه به اتفاق يكديگر ، « 10 » به عبادت حق عز و جل و علا قيام نمودند . روزى چند برين گذشت ، هيچكس در مقام ارادت نشد . شيخ به خود گفت : اى يحيى ! « 11 » مگر شيطان بود كه ترا گمراه كرد ، و الا ملائكه در كارها و سخنان « 12 » تخلف نكنند . درين حين آوازى به گوش شيخ آمد كه : اى يحيى ! « 13 » در كارخانهء خداوندى مصلحت بسيار است و شيطان را چه زهره است كه دخل و تصرف كند . اما مصلحت تو در آن بود كه روزى چند كار كنى . امروز وعده به ميعاد آمد . بايد كه در سجاده بنشينى و به علم ولايت اول بار رئيس قوم ، كه امير زمانست به خود جذب كنى ، ديگر خلق او در اطاعت « 14 » طفيلىاند . چون اين ندا به گوش شيخ رسيد خوشحال شد . بهفور « 15 » برخاست و « 16 » طهارت كبرى بجاى آورد و دوگانهء شكرانه « 17 » ادا نمود و رو به جانب قبله در روى مصلى نشست . و به امير « 18 » شهر متوجه شد ، ديد كه « 19 » در خواب است . دست بر گوش « 20 » او كرد و مضبوط تافت . امير به اضطراب سر برداشت . شيخ تپانچه بر روى وى « 21 » بزد و گفت : اى بدبخت ! تا چند به دولت ناپايدار مغرورى و از عبادت حق دورى ؟ و كار حق كن تا يا بى حضورى ! برخيز از خواب يكى به جانب حق بشتاب ، و صحبت عزيزى درياب ، و به چنگ آر از درياى بىمنتهاى حق در ناب « 22 » ، كه
--> ( 1 ) - ب : مىساخت ( 2 ) - ب : و در قوت ناطقه آلت نطق نمىماند ، ت : و ترا قوت ناطقه ( 3 ) - ب : طريقت داخل سازد و رركان را ( 4 ) - ب : غايب گشتند ( 5 ) - ب ، ت : بعد از آن شيخ ( 6 ) - ب : نجى ( 7 ) - ب : - كه ( 8 ) - ب : يافتى ( 9 ) - ب : + دولت و ( 10 ) - ب : همديگر ( 11 ) - ب : نجى ( 12 ) - ب : در كارهاى شيخان ( 13 ) - ب : نجى ( 14 ) - ت : خلق در اطاعت او طفيلى ( 15 ) - ب ، ت : بالفور ( 16 ) - الف ، ت : - و ( 17 ) - ب : دوگانه از براى يگانه ادا ( 18 ) - ب : و به اميد ( 19 ) - ب : + طهارت ( 20 ) - ب : به گوش او ( 21 ) - ب : - وى ( 22 ) - ب : حق درياب كه